• تفكيك جمله **دوستت دارم**

    ( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .

    ( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

    ( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی . ..

    ( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .

    ( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

    ( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

    ( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .


    ( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد .

    ( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار

  • عاشقی

  • پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

    سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

    وضوح حس می کردیم…

    می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از

    ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه

    زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…

    هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…

    تا اینکه یه روز

    علی نشست رو به رومو

    گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که

    دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر

    تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس

    راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…

    گفتم:تو چی؟گفت:من؟


    گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟

    برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو

    گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…

    با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون

    هنوزم منو دوس داره…

    گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…

    گفت:موافقم…فردا می ریم…

    و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من

    بود چی؟…سر

    خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت

    فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…

    طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون

    گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

    یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره

    هردومون دید…با

    این حال به همدیگه اطمینان می دادیم

    که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…

    بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو

    می گرفتم…دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…

    علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟

    که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از

    ناراحتی بود…یا از

    خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می

    شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش

    گفتم:علی…تو

    چته؟چرا این جوری می کنی…؟

    اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من

    نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…

    دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو

    دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟

    گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…

    نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و

    اتاقو انتخاب کردم…

    من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام

    طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه

    خودت…منم واسه خودم…

    دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش

    کرده بودم…حالا به همه چی پا زده…

    دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی

    جیب مانتوام بود…

    درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه

    رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

    توی نامه نوشت بودم:

    علی جان…سلام…

    امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم

    ازت جدا می شم…

    می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی

    شه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن اون قدر

    برام بی اهمیت بود که حاضر

    بودم برگه رو همون جاپاره کنم…

    اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…

    توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز

    يه زماني يه عالم آرزوي مثل اين براي يه كسي داشتم ، ولي نخواست و رفت ...
    فكر ميكردم نباشه از بين ميرم ...
    كسي اومد تو زندگيم كه امروز از خودم مي پرسم اگه نبود من ميتونستم بعد اون فاجعه زندگي كنم؟!!!
    زندگي همين جوريه ... كسي رو دوست داشته باش كه واقعا لياقت داره نه اينكه فكر ميكني لايقه !!!!!!!!


     

    گوش کن.......
     
    ‏هیـــــچ گاه به خاطر " هیــــــــچ کس "

    دســت از ارزشـــــــــهایت نکــــــش؛

    چون زمانی که آن فرد از تو دســت بکــشد

    تو مـــــی مانـــی و یک " مــــــــنِ " بی ارزش

    زندگی مثل رودخانه است...............

     

     

    اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه نباشند صدای آب

     

    هیچ وقت قشنگ نیست پس از صخره و سنگ های زندگیت

    غمگین مباش................

    من عشق را در تو

    تو را در دل

    دل را در موقع تپیدن

    وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

    من غم را در سکوت

    سکوت را در شب

    شب را در بستر

    وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

    من بهار را به خاطر شکوفه هایش

    زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

    من دنیا را به خاطر خدایش

    خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

    وقتی کسی رو دوست داري، حاضری جون فداش کنی.

    حاضری دنيا رو بدی فقط يک بار نگاهش کنی

    به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

    رو همه چيز خط بکشی حتی رو برگ زندگی

    وقتی کسی تو قلبته حاضری دنيا بد باشه

    فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

    قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزنی

    خيلی چيزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی

    حاضری که بگزری از دوستای امروز و قديم

    اما صداشو بشنوی شب از ميون دو تا سيم

    حاضری قلب تو باشه پيش اون گرو

    فقط خدا نکرده اون يک وقت بهت نگه برو

    حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

    حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

    حاضری هر جا که بری به خاطرش گريه کنی

    بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکيه کنی

    وقتی کسی تو قلبته يک چيز قيمتی داری

    ديگه به چشمت نمياد اگر که ثروتی داری

    حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه

    به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه

    حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی

    پشت سرت هر چی ميگن چيزی نگی گوش کنی

    حاضری که بگذری از مقررات و دين و درس

    وقتی کسی رو دوست داری معنی نميده ديگه ترس

    عشق دلیل نمی خواهد

    How Do You Interpret Love?

    عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟



    Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
    یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

    Why do you like me..? Why do you love me?
    چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

    I can't tell the reason... but I really like you
    دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

    You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
    تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

    How can you say you love me?
    چطور میتونی بگی عاشقمی؟

    I really don't know the reason, but I can prove that I love U
    من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

    Proof ? No! I want you to tell me the reason
    ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی



    Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
    باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

    because your voice is sweet,
    صدات گرم و خواستنیه،

    because you are caring,
    همیشه بهم اهمیت میدی،

    because you are loving,
    دوست داشتنی هستی،

    because you are thoughtful,
    با ملاحظه هستی،

    because of your smile,
    بخاطر لبخندت،

    The Girl felt very satisfied with the lover's answer
    دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

    Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
    متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

    The Guy then placed a letter by her side
    پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون



    Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
    عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

     No! Therefore I
    cannot love you
     نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

    Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
    گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

    Because of your smile, because of your movements that I love you
    گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

    Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
    اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم



    If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
    اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

    Does love need a reason?
    عشق دلیل میخواد؟

    NO! Therefore!!
    نه!معلومه كه نه!!

    I Still LOVE YOU...
    پس من هنوز هم عاشقتم



    True love never dies for it is lust that fades away
    عشق واقعی هیچوقت نمی میره

    Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
     این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

    Immature love says: "I love you because I need you"
    "عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

    Mature love says "I need you because I love you"
    "ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

    "Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
    "سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"



    ..........کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را


    کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

    ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

    ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

    درون کلبه ی خاموش خویش اما

    کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

    و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

    درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

    کسی حال من تنها نمی پرسد

    ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

    که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او


    ودیگر هیچی از من نمی ماند................  

    برای بعضـــی دردها نه میتوان گریــــــه کَــرد...


    نه میتوان فریــــــآد زد :

    برای بعضـــی دردها

    فقـــط میتوان

    نگــــاه کَرد

    و بی صـــــدا شکست .  . 
    .

    ..دختری ازنسل غم..

    تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام

    دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو

    دردش متفاوت باشد ویرانم می کند

    من از دست رفته ام ، شکسته ام

    می فهمی ؟

    به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛

    اما اشک نمی ریزم

    پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند...

    می گفت با غرور
     این چشمها که ریخته در چشم های تو
     گردنگاه را
    این چشمها که سوخته در این شکیب تلخ
     رنج سیاه را
     این چشمها که روزنه آفتاب را
    بگشوده در برابر شام سیاه تو
     خون ثواب را
     کرده روانه در رگ روح تباه تو
     این چشمها که رنگ نهاده به قعر رنگ
    این چشمها که شور نشانده به ژرف شوق
     این چشمها که نغمه نهاده بنای چنگ
     از برگ های سبز که در آبها دوند
    از قطره های آب که از صخره ها چکند
    از بوسه ها که در ته لب ها فرو روند
    از رنگ
    از سرود
     از بود از نبود
     از هر چه بود و هست
    از هر چه هست و نیست
     زیباترند ، نیست ؟
     من در جواب او
    بستم به پای خسته ی لب ، دست خنده را
     برداشتم نگاه ز چشم پر آتشش
     گفتم
    دریغ و درد
     کو داوری که شعله زند بر طلسم سرد
     کوبم به روی بی بی چشم سیاه تو
     تک خال شعر مرا
    گویم ‚ کدام یک ؟
     این چشمهای تو
     این شعرهای من

    هر چه برمن گذشت حقم بود

    من از این بیشتر سزاوارم تو گناهی نداری ای زیبا

    مرگ بر من که دوستت دارم     

    به قلبم نشستی نگفتم چرا / دلم را شکستی نگفتم چرا / یکی خواب شبهای من را ربود / چو دیدم تو هستی نگفتم چرا ...

    چه راحت دلم را شكستي

    براي من يك لحظه با تو بودن كافي بود

    تا شب ها خواب به چشمان من نيايد

    گمان مي كردم

    لبخند تو براي من مانند بوي خوشي است

    كه به همان زودي كه مي آيد مي رود

    كه روزي به آينه خيره شدم

    و تو را در آن ديدم!

    كار از كار گذشته بود

    براي اينكه تنهايم نگذاري

    چه سخت غرورم را شكستم

    چشمان نمناكم را به تو نشان دادم

    ولي براي تو كه دريا را در نگاهت جا داده اي

    اين اشكها به حساب نمي آيد

    رفتي و تنهايم گذاشتي

    چه راحت دلم را شكستي



    پرواز محبت دوست داشتن

    دوستت دارم بیشتر از.....

    دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

    دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

    دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری!

    دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

    دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

    دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرامیخواهی!

    دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

    دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی.

    گفت کسی دوستم ندارد …!

    گفت : کسی دوستم ندارد . میدانی چقدر سخت است .

    این که کسی دوستت نداشته باشد ؟

    تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی

    حتی تو هم بدون دوست داشتن …….!

    خدا هیچ نگفت .

    گفت به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است .

    چشم ها را آزار میدهم .

    دنیا را کثیف میکنم .

    آدم هایت از من میترسند .

    مرا میکشند برای این که زشتم .

    زشتی جرم من است .

    خدا هیچ نگفت .

    گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست .

    مال گل ها و پروانه ها ، مال قاصدک ها ، مال من نیست .

    خدا گفت : چرا مال تو هم هست .

    دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک

    کار چندان سختی نیست .

    اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن تو کاری دشوار است .

    دوست داشتن کاری است آموختنی ، و همه رنج آموختن را نمی برند .

    ببخش کسی را که تو را دوست ندارد .

    زیرا که هنوز مومن نیست .

    زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته .

    او ابتدای راه است .

    مومن دوست دارد . همه را دوست دارد . زیرا همه از من است .

    و من زیبایم . چشم های مومن جز زیبا نمیبینند . زشتی در چشم هاست .

    در این دایره هر چه که هست نیکوست .

    آن که بین آفریده های من خط کشید ، شیطان بود .

    شیطان مسئول فاصله هاست .

    حالا قشنگ کوچکم نزدیک تر بیا و غمگین نباش .

    قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .

    عشق یا دوست داشتن

    عشق در لحظه ای پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان ، این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

    دوست داشتن با یک سلام شروع می شود و عشق با یک نگاه، دوست داشتن با یک دروغ از بین می رود و عشق با مرگ.

    از عشق هرچه بیشتر می شنویم سیرابتر می شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر.

    » شما کدام را ترجیح می دهید؟
     عشق یا دوست داشتن

    دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

     

    ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ...

     

     منم یکی هستم ...        عشقو یکیه   عشق


    متنفر نباش ، عصبی نشو ، ساده زندگی کن ، کم توقع باش ، همیشه لبخند بزن زیاد ببخش ،

     

     یک دوست خوب داشته باش    البته مثل من !!

     

    عزیز من

    عزیز من بهار من بازم بمون کنار من

     

    دلم میخواد نگات کنم،ناز دلم صدات کنم

     

    بهت بگم دوست دارم،دوست دارم یه عالمه

     

    اگه همش با تو باشم بازم کمه بازم کمه

     

    چشمای نازت مونده به یادم طاقت دوریتو من ندارم

     

    تنگ غروبه دلم گرفته ، چشمای نازت منو گرفته

     

    زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست / ارد بزرگ

    شروع

     

    به نام او که یکتاست

  • تفكيك جمله **دوستت دارم**

    ( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .

    ( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

    ( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی . ..

    ( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .

    ( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

    ( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

    ( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .


    ( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد .

    ( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار

  • عاشقی

  • بعضی ها رو وقتی زیادی تحویلشون میگیری فکر میکنن خیلی آدم مهمی شدن

    باهات با حقارت حرف میزنن کلاس میزارن جوابتو نمیدن

    نه عزیزم من محل سگم به هزار تا امثال تو نمیزارم

    تو همونی هستی که یه روز عین سگ جلوم زانو میزدی حالا واسه ما گردن کشی میکنی

    اگه یکم بهت احترام میزارم از لطف خودمه نه ارزش تو

    به قول قدیمی ها :

    خدا خر رو میشناخت که بهش شاخ نداد